1
نام و نام خانوادگی شهید :     شهید سعید رضایی نیری
تاریخ تولد :    1351/3/7
محل تولد :    تهران
تاریخ شهادت :    1365/11/15
نام عملیات : کربلای 5
محل شهادت :    شلمچه
شغل : دانش آموز
شهید احمد دهقانی
زندگی نامه شهید:
بسم رب الشهداء و الصدیقین
شهدا شمع محفل بشریتند.
در وصف شهید آنچه نویسیم کم است...
و شهید شاهد است و شفیع، شهیدان را مرده مپندارید، آنها زندگانی هستند که در جوار خدا روزی می خورند. شهید آزاد است، همانگونه که آزادی را به جان خرید و خون خود را در راه تحقق اسلام نثار نمود.
منطق شهید را با منطق افراد معمولی نمی توان سنجید، منطق شهید، سوختن و روشن کردن است و یا اینکه حل شدن و جذب شدن در جامعه برای احیای جامعه. شهید، صداقت و حقیقت خود را عملاً ظاهر می سازد.
در حدیث است که از حضرت رسول پرسیدند: چرا شهید در قبر مورد آزمایش سؤال و جواب قرار
نمی گیرد؟ حضرت فرمودند: شهید در صحنه پیکار با دشمن مورد آزمایش قرار می گیرد و لحظه شهادت پاک و منزه می گردد.
"یا أیتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیهً مرضیهً فأدخلی فی عبادی و أدخلی جنتی"(فجر/27-30)
(ای نفس قدسی مطمئن و روح آرام بیاد خدا امروز به حضور پروردگارت بازآی که تو خشنود و او راضی از توست. بازآی و در صف بندگان خاص من درآی و در بهشت من داخل شو.)
شلمچه لاله ای دیگر از گلزار محمدی به دامن گرفت و فضای پر وسعت خود را برای چندمین بار عطرآگین نمود.
شهید سعید رضایی نیری در سال 1350 ه.ش در شهرستان کرج و در خانواده ای متوسط و مذهبی پا به عرصه وجود نهاد و در دامن پر مهر مادر پرورش یافت و دوران کودکی خود را در محله ای در انتهای بلوار ماهان کرج گذراند.
در سن هفت سالگی در دبستان شهید مصطفی حسینی مشغول به درس گردید. در سال آخر دوره دبستان بود که برادر عزیزش مجید به شهادت رسید و از همان زمان در وجود سعید تحول دیگری به وجود آمد و با ثبت نام در بسیج در فعالیت های مداوم آن شرکت می کرد و شب های بسیاری را به گشت و پاسداری در شهر می گذراند و همچنان دوره راهنمائی خود را در مدرسه شهید مصطفی حسینی به تحصیل مشغول بود.
بعد از مدتی که در بسیج محل(پایگاه بسیج المهدی بهار) فعالیت داشت، ازجمله: مسئول تبلیغات پایگاه و مسئول هیئت دعای توسل خانواده های شهدا، به بسیج ناحیه10 منتقل شد و در آنجا نیز به فعالیت خود در واحد تبلیغات ادامه می داد و به دلیل دارا بودن صفات نیک اسلامی و دلسوزی نسبت به انقلاب، مسئولیت تبلیغات ناحیه10 کرج به عهده او گذاشته شد.
این شهید عزیز همواره اکثر اوقات خود را در ناحیه10 در امور تبلیغی و سایر موارد مردمی می گذراند. از صفات بارز او در میان خویشان و دوستان می توان از تواضع و خوشرویی و ادب بسیار این شهید نام برد. با اینکه پانزده سال بیشتر نداشت، از قامت رشیدی برخوردار بود، بطوری که قامت رعنایش از قامت پدر نیز فزونی داشت.
شهید سعید رضایی به جبهه و جنگ اهمیت فوق العاده ای می داد و با شهادت برادرش و چند تن از دوستانش از جمله مهدی عشیری، مسئولیت بیشتری را در خود احساس می کرد و همیشه در پی موقعیت مناسبی بود تا سلاح برادر برگیرد و خود را به جبهه رساند، تا اینکه در تاریخ 20/11/1365 به جبهه های حق علیه باطل اعزام گشت و در گروهان فتح، گردان علی اکبر و در عملیات کربلای5 در جبهه شلمچه در حالی که دشمن زبون را با سلاح (آرپی جی) به عقب می راند، سینة مملو از عشق به معبودش آماج گلوله دژخیمان پست و کافر بعثی قرار گرفت و به جوار رحمت حق پیوست.
پیکر پاکش در تاریخ 22/12/1365 بعد از نماز جمعه توسط مردم حزب الله کرج تشییع و در گلزار شهدای امام زاده محمد در کنار برادر شهیدش مجید، به خاک سپرده شد.
***
شهید نبض تند رهایی است و همواره می طپد در امتداد نسل ها و قرن های پیاپی. شهید همواره با دمیدن هر صبح همراه با تلاطم هر موج، همراه با نشستن هر قطره باران بر چهره گلبرگ های بهاری زنده است و زنده ساز و حیات آفرین.
ای خفتگان در جوار رحمت حق، ای دو شهید شاهد، اسلام در گرو خون چون شماهایی زنده و جاوید مانده است.
نامتان بلند، یادتان گرامی، خونتان همیشه جوشان.
ملت عشق، از همه دین ها جداست عاشقان را مذهب و ملت خداست

ای شمع محفل ما، ای نور دیده ما، سعید عزیز ما، شهادتت مبارک. (دوستانت)



وصیت نامه شهید:
بسم الله الرحمن الرحیم
یا أیها ألذین آمنوا التقوا و ابتغوا إلیه ألوسیله و جاهدوا فی سبیله لعلکم تفلحون(مائده/35)
(ای اهل ایمان از خدا بترسید و (بوسیله ایمان و پیروی اولیای حق) به خدا توسل جوئید و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید.)
بنام او که همه چیز از اوست. بنام او که زندگی ام در جهت اوست. بنام او که زنده به اویم. بنام او که از اویم. شدنم در جهت اوست. بودنم و رفتنم برای اوست. معبودم اوست، مقصودم اوست، مرادم اوست، امیدم اوست. احساس می کنم ... ، با ذره ذره وجودم، با تمام سلول هایم احساس می کنم، اما بیانش نتوان کرد. ای همه چیزم، بیادت هستم، بیادم باش که بی تو هیچ و پوچ خواهم بود.
ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیا عند ربهم یرزقون(آل عمران/ 169)
مقام شهید را کسی می تواند درک کند که خود آن طرف لااقل برایش روشن شده باشد تا آنگونه که شایسته یک شهید است بگوید، ولی من خودم نسبت به بینش خودم یک نوع تشبیه جدید و نویی نسبت به خودم دارم.
به نظر من شهادت مقدمه بی نهایت راهی است برای رسیدن به یک بی نهایت راه دیگر، چرا؟ چون همه می دانیم مقام رفیع شهادت آنچنان که زبانزد همگان است، یک مطلب ساده نیست، مقام پر ارج و بالایی است و ارزش و عمل آن برای هیچ کس روشن نیست. پس اینکه می گوییم شهید مقدمه یک بی نهایت راه است، مطلب عمیقی است که برای همگان مقدور نیست.
وظیفه شرعی ما بود که به کلام امام لبیک گوئیم و در این فریضه بزرگ الهی شرکت کنیم و شکر گذاریم از اینکه خداوند تبارک وتعالی ما را در این مقطع از زمان قرار داده و امامی بزرگوار که نور چشم تمام ماست و واقعاً نعمت بزرگ الهی است که بر ما نازل گردیده تا ما را از تاریکی و ظلمت به نور، نور الهی راهنمایی نماید و شکر گزاریم از خداوند تعالی از این نعمت های بزرگ.
ما با جان و دل از جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی و اسلام به فرمان امام پاسداری خواهیم نمود و در این راه اگر لیاقت اینکه جان بی ارزش خود را بدهیم، هیچگونه دریغ نخواهیم کرد و شکر گزاریم که با ارزش ترین چیزمان را برای والاترین چیز که اسلام است عطا کنیم و می گوییم:
"ألحمدالله الذی ختم لأوّلنا باالسعاده والاخره باالشهاده والرحمه"
حمد و سپاس خداوندی را که آغاز زندگی ما را خوشبختی و سعادت و پایان آنرا شهادت و رحمت قرار داد.(فرازی از خطبه حضرت زینب- سلام الله علیها- در مجلس یزید لعنة الله علیه)
وصیتی دارم به خانواده ام، هر چند نمی توانم آنگونه که باید از خدمات بی دریغ شما خانواده ام نسبت به خود توصیف کنم ولی مختصر وصیتی برایتان می نویسم:
خوشا آنان که با عزت ز گیتی      بساط خویش برچیدند و رفتند
خوشا آنان که در راه عدالت         بخون خویش غلتیدند و رفتند
خوشا آنان که از پیمانه دوست       شراب عشق نوشیدند و رفتند

شهید از بدن و جامه، روح و اندیشه، حق سرشتی و پاک باختگی خویش کسب شرافت کرده است و بدن او یک جسد است؛ یعنی جسدی که حکم روح بر بدن او جاری شده و از هرگونه زشتی و ناپاکی مبرّاست. حکم شهید، یک حکم نورانی و مقدس است. من به عنوان یک وصیت باید بگویم وحدت کلمه را حفظ کنید زیرا بدون وحدت، ادامه انقلاب میسر نیست.
پدر و مادر عزیزم؛ در عزای من گریه و زاری نکنید چون شهادت، افتخار نزدیکی به خدای بزرگ است و به شما برادران عزیزم سفارش می کنم که از مکتب اسلام و امام امت پیروی کنید و زینب وار راه مرا ادامه دهید.
در پایان از شما پدر و مادر عزیزم که برایم زحمت کشیده اید و تمامی دوستان و آشنایان حلالیت
می طلبم و همه شما را به خداوند بزرگ می سپارم. هرگز از یاد خدا غافل نشوید.
بارالها جوانان رزمنده ما پیروزی را از تو می دانند و به قدرت خود مغرور نیستند.
به امید پیروزی رزمندگان اسلام بر کفر جهانی.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
سعید رضایی- 1365/11/8


1